اصلاً ترجمه (Translation) چه صیغهایه؟! (2 نمره)
«اگه بخوایم خیلی کتابی و با کلاس بگیم: به برگردوندنِ شیک و مجلسیِ یه متن یا صحبت از یه زبون به زبونِ دیگه، "ترجمه" میگن.
حالا این ترجمه، خودش واسه خودش یه دنیای رنگارنگه و مدلهای مختلفی داره؛ مثل ترجمه همزمان (مثل اخبار)، ترجمه ترتیبی (یه جمله میگن، شما صبر میکنی، بعد ترجمه میکنی)، ترجمه غیررسمی (مثل فیلم و مقالههای دانشجویی) و در نهایت ترجمه رسمی (همین کاری که ما تو دفتر ۹۲۳ با اعصاب شما عزیزان میکنیم... یعنی با مدارکتون!).
یه راز (پردهبرداری از یک توطئه جهانی!):
همینجا یه پرانتز باز کنم... تو رو خدا گولِ این مترجمهای همزمان سازمان ملل رو نخورید که هدفون میذارن تو گوششون و با یه ژست خفن تندتند حرف میزنن! فکر نکنید اینا یهو بهشون الهام میشه یا مهارتشون در حد رباتهای فضاییه!
راستش رو بخواید، ۹۰ درصد مواقع متن سخنرانی از شب قبل زیر دستشونه و قشنگ براش تمرین کردن تا صبح بتونن اونطوری بلبلزبونی کنن! فقط خواستم در جریان باشید که ما تو دفتر ۹۲۳، بدون این لوسبازیها هم کارمون رو بلدیم.»
ترجمه رسمی و ترجمه غیررسمی یعنی چی؟ (۲ نمره کتبی!)
«اگه بخوایم جوابِ شبِ امتحانی و خستهکننده بدیم، باید بگیم:
"ترجمهای وفادار به متن، بدون هیچگونه دخل و تصرف (یعنی نه میتونی نمرههات رو ببری بالا، نه اسمت رو عوض کنی!) که توسط مترجم معتمد دادگستری انجام شده باشه."
این ترجمه حتماً باید تو سامانه قوه قضائیه ثبت بشه، کُد رهگیری (QR Code) داشته باشه، روی سربرگ مخصوص دادگستری چاپ بشه، مهرِ سنگینِ مترجم رسمی بخوره پاش و در نهایت به کپیِ برابر اصلِ مدرکتون هم منگنه بشه!
(فیو... نفسم گرفت! کی میره این همه راه رو؟! نگران نباش، ما تو ۹۲۳ همهی اینا رو چشمبسته میریم!)
حالا بیاین جواب کاملتر (اما به زبونِ آدمیزاد) رو بررسی کنیم:
وقتی قصد سفر، مهاجرت کاری یا تحصیلی به خارج از کشور رو داری، سفارتها و مراجع قانونی اونورِ آب، یه لیست بلندبالا از مدارکت (هویتی، تحصیلی، ملکی، شغلی و غیره) میخوان. اونا که فارسی بلد نیستن! پس این مدارک باید توسط مترجم رسمی دادگستری و روی سربرگهای خفنِ قوه قضائیه ترجمه بشن تا بفهمن شما واقعاً کی هستی و چیکارهای.
ترجمه رسمی خودش دو تا آپشن داره (مثل ماشینهای فولپلاس!):
۱. ترجمه فقط با مهر مترجم رسمی: (که تو ۹۰ درصد مواقع کارِت رو راه میندازه).
۲. ترجمه رسمی با مهر مترجم + تاییدات دادگستری و وزارت امور خارجه: (به این مدلِ سنگین و رنگین، تو دنیای بینالملل میگن Legalized Official Translation. واسه وقتاییه که سفارت خیلی سختگیره و میخواد مطمئن شه هیچ جای کار نمیلنگه).
و اما ترجمه غیررسمی (داداشِ کوچیکهی آزادیخواه!):
این یکی دیگه نه سربرگ قوه قضائیه میخواد، نه مهر و امضای عجیبغریب. هرچیزی که حقوقی و قانونی نباشه، میره تو این دسته؛ مثل ترجمه کتاب، مقالههای علمی (که شبِ تحویل پروژه یادت افتاده!)، کاتالوگ، بروشور، سایت، زیرنویس فیلم و حتی ویسهای تلگرام!
خلاصه که رسمیها روی سربرگ پادشاهی میکنن، غیررسمیها تو پیدیاف و ورد!»
فرق دفتر ترجمه رسمی با موسسه ترجمه چیه؟ (همهمون که داریم ترجمه میکنیم!)
«بذارید خیالتون رو راحت کنم؛ دفتر ترجمه رسمی (همون دارالترجمه) با موسسه ترجمه، مثل فرقِ "جراح قلب" با "دکتر عمومی" میمونه! هر دو تا دکترن، ولی شما برای عمل قلب باز نمیری پیش دکتر عمومی، درسته؟
اینجا هم داستان همینه:
موسسات ترجمه (برادران زحمتکشِ بخش دانشجویی):
این دوستانِ عزیز اکثراً زیر نظر "وزارت ارشاد" فعالیت میکنن و تخصصشون تو همون ترجمه مقالههای ISI، کتاب، بروشور و فایلهای صوتیه. خیلی هم کارشون درسته! اما... این موسسات تحت هیچ شرایطی، یعنی هیچ شرایطی، صلاحیت و اجازه قانونی برای ترجمه رسمیِ اسناد و مدارک هویتی، تحصیلی یا شرکتی رو ندارن!
گاهی اوقات ممکنه به عنوان "واسطه" عمل کنن و مدارک شما رو بگیرن بفرستن واسه دفتر ما (البته با یه پورسانت تپل که از جیب شما میره!). پس حواستون باشه پول واسطه ندید.
دفاتر ترجمه رسمی / دارالترجمه (سلاطینِ بلامنازعِ دادگستری!):
اینجا دقیقاً همون نقطهایه که ما تو دفتر ۹۲۳ (اترک) ایستادیم. دارالترجمهها مستقیماً زیر نظر قوه قضائیه (دادگستری) نفس میکشن و کار میکنن. ما تنها، یعنی تنها مرجع قانونی و معتبری هستیم که اجازه داریم اسناد حقوقی و مدارک شما رو ترجمه کنیم.
و از اون مهمتر، فقط مهر و امضای ماست که برای دادگستری، وزارت امور خارجه و تمام سفارتخونههای دنیا تو ایران، قابل قبول و معتبره.
خلاصه کلام: اگه میخوای مقالهات رو واسه استاد بفرستی، برو موسسه ترجمه. اما اگه میخوای مدارکت رو از مرز رد کنی و به سفیر یه کشور دیگه نشون بدی، فقط و فقط باید بیای پیش یه دارالترجمه رسمی (که ۹۲۳ تو بجنورد یکی از بهترینهاشه!).»
دفتر ترجمه رسمی ۹۲۳ چیست؟ (۱ نمره - سوالِ لایتناهی و حماسیِ پایانِ ترم!)
«برای اینکه بفهمید دفتر ۹۲۳ چیه، باید سفر کنیم تو دل تاریخ و ببینیم کائنات چطوری دست به دست هم دادن تا این دفتر تو بجنورد افتتاح بشه! لطفاً چشماتون رو ببندید (البته نه، باز بذارید که بتونید بخونید):
پرده اول (قرن ۵ میلادی):
در دورانی که مردم با شمشیر و گرز با هم حرف میزدن، آنگلوساکسونها افتادن به جون نرمنها و سرزمین انگلستان و ولز رو فتح کردن. فکر میکنید هدفشون از این جنگ و خونریزی چی بود؟ گرفتن زمین؟ نه بابا! همهاش واسه این بود که بشینن "زبان انگلیسی" رو پایهگذاری کنن تا هزار و پانصد سال بعد، ما بتونیم تو بجنورد ترجمهاش کنیم!
پرده دوم (قرن ۱۵ میلادی):
صدها سال گذشت. زبان انگلیسی داشت خاک میخورد که یهو آقای "کریستف کلمب" با کشتیهاش راه افتاد بره هند، ولی چون جیپیاس نداشت و مسیر رو اشتباه پیچید، سر از قاره آمریکا درآورد! این کشفِ اشتباه، باعث شد زبان انگلیسی تو کل دنیا پخش بشه و بشه زبان اولِ کره زمین. (و باز هم همهچیز داشت برای افتتاح دفتر ۹۲۳ آماده میشد).
پرده سوم (عصرِ یخبندانِ ترجمه در خراسان شمالی):
قرنها گذشت. انگلیسی دنیا رو گرفت، ولی در کمال ناباوری، شهر زیبای بجنورد و استان خراسان شمالی هنوز در "تحریمِ ترجمه" به سر میبرد! مردم مظلوم منطقه، برای ترجمه یه صفحه کاغذ، باید مدارکشون رو میبستن به پای کبوتر نامهبر، یا میسپرن دست راننده اتوبوسهای تعاونی ۱ که ببره پایتخت! زمستانهای سختی بود...
پرده چهارم (نقطه اوج داستان - قرن ۲۱ میلادی):
و سرانجام، خورشیدِ آگاهی از پسِ کوههای آلاداغ طلوع کرد! در اردیبهشت سال ۱۳۹۷ شمسی (مصادف با می ۲۰۱۸ میلادی)، انتظارها به پایان رسید. آقای "علی رمضانی"، مثل یه قهرمان با یه خودکار و یه مهرِ برنجی وارد میدان شد و اولین دارالترجمه رسمی انگلیسی در تاریخ خراسان شمالی رو افتتاح کرد!
بله دوستان! اون روز، مرکز استان در زمینه ترجمه انگلیسی چنان به "خودکفاییِ" عظیمی رسید که اشک در چشمان کریستف کلمب و آنگلوساکسونها حلقه زد و پروندهی فرستادنِ مدارک به تهران و مشهد، برای همیشه بسته شد!
پس یادتون باشه؛ وقتی پاتون رو میذارید تو دفتر ترجمه رسمی ۹۲۳ (اترک)، فقط وارد یه دفتر نشدید، شما در حال قدم زدن در امتداد یک حماسه تاریخی هستید! (فقط لطفاً با کفش گلی نیاین رو فرشهای حماسیمون، ممنون!)»
مترجم رسمی کیست؟ (3 نمره)
«قبل از اینکه وارد جزئیات بشیم، بیاید یه باور غلط رو از ذهن بشریت پاک کنیم: مترجم رسمی، یک "انسانِ دوپا" است، نه یک هوش مصنوعیِ متصل به برق مستقیم!
بله دوستان، مترجم رسمی همون موجود مظلومی است که پس از گذشتن از هفتخوانِ آزمونهای سختِ قوه قضائیه، احراز شرایط و گرفتن مُهر، رسماً وارد چرخه درد و رنج شده.
برای شناخت بهترِ این گونهی در حال انقراض، به ویژگیهای زیستیِ زیر دقت کنید:
عادتی عجیب به نام "خواب": مترجم رسمی، برخلافِ دستگاه خودپرداز (ATM)، شبها ساعت ۱۱ یا ۱۲ باتریاش تموم میشه و میخوابه! مخصوصاً تو ایام تعطیل.
پدیدهای به نام "روزِ تعطیل": احتمالش خیلی زیاده که مترجم رسمی هم مثل بقیه مشاغل دنیا، جمعهها رو تو خونه بمونه تا یه استکانی چای بخوره و با خانوادهاش تجدید دیدار کنه (اگه هنوز خانوادهای براش مونده باشه!).
سرانجامِ تراژیک: پیشبینی میشه یک مترجم رسمی، پس از سالها زل زدن به ریزنمرات و گواهیهای ازدواج شما، در نهایت به دلیل ترکیبِ کشندهی "آرتروز گردن، دیسک کمر، سندروم تونل کارپال مچ دست و نامنظمیِ ضربان قلب"، با کوریِ مطلقِ هر دو چشم، غریب و بیکس از دنیا بره! (لطفاً یه دستمال کاغذی بردارید).
🚨 یک شفافسازیِ بهشدت مهم (و البته ملتمسانه!):
لطفاً، خواهشاً و محض رضای خدا توجه داشته باشید که مترجم رسمی، رُباتِ نقطهجوشِ تبدیلشونده نیست!
یعنی اینطوری نیست که بتونه ۲۵ تا سند پیچیدهی مالی و شرکتی شما رو، اون هم ساعت ۸ شبِ روزِ پنجشنبه، در عرض فقط ۲ ساعت ترجمه کنه... بعد بره تو ۲۵ ثانیه مهر دادگستری و وزارت خارجه رو از تو جیبش دربیاره بکوبه پاش... و در نهایت همه این کارها رو به خاطر چشم و ابروی شما، با یک چهارمِ نرخِ مصوبِ دولتی حساب کنه!
نه دوستِ عزیزم! وی یک انسان است. گوشت و استخوان دارد و از محدودیتهای فیزیکی و قوانینِ سختگیرانه فضای اداری رنج میبرد.
پس تو رو خدا، بهش زمان بدید تا بتونه مدارکتون رو با کیفیتی ترجمه کنه که سفارت با دیدنش حال کنه و ویزاتون رو تو پاسپورتتون نقاشی کنه! با تشکر از همدردی شما.»
آیا همه دارالترجمهها یه اندازه اعتبار دارن یا تهرونیاش باکلاسترن؟! (۱ نمره - سوالِ از بینبرندهِ توهمات!)
«جواب این سوال رو با یک کلمهی کوتاه، قاطع و با فونتِ درشت میدم: بـــــله!
ببینید دوستان، یه تصورِ اشتباه و یه توهمِ سینمایی تو ذهن بعضیها هست که فکر میکنن "چون دفتر فلانی تو زعفرانیه یا ونکِ تهرانه، حتماً مهرش پررنگتره، امضاش خارجیتره و سفارت همینطور ندید مدارک رو قبول میکنه!" یا مثلاً فکر میکنن مهر دارالترجمه فلان شهر بزرگ، از جنس طلای ۱۸ عیاره و مهر ما تو بجنورد از جنس پلاستیکِ بازیافتیه!
اجازه بدید روشنتون کنم:
تو سیستم ترجمه رسمی، ما چیزی به نام "مترجمِ VIP" یا "مهرِ لاکچری" نداریم! تمامِ، تکرار میکنم، تمامِ دفاتر ترجمه رسمیِ کل کشور (چه تو یه برج ۵۰ طبقه تو تهران باشن، چه تو همون دفترِ نقلیِ ۹۲۳ خودمون تو بجنورد)، مستقیماً از یک جا دستور میگیرن: قوه قضائیه و دادگستری کل.
نرمافزاری که ما باهاش کار میکنیم یه چیزه، کد رهگیری (QR Code) رو یک سیستم صادر میکنه، سربرگها رو یک جا چاپ میکنه و اعتبارِ قانونیِ همهمون دقیقاً به یک اندازه است.
سفارت فرانسه یا کانادا اصلاً براش مهم نیست که مترجم شما موقع ترجمه، داشته به برج میلاد نگاه میکرده یا به کوههای آلاداغ خراسان! سفارت فقط اون مُهر و بارکدِ دادگستری رو میشناسه.
پس لطفاً این "سندرمِ پایتختپرستی" رو بذارید کنار. پول پست ندید، استرس گم شدن مدارکتون تو جادهها رو نکشید، و کار رو بسپارید به بچههای همین شهر که هم کارتون رو سریعتر راه میندازن، هم میتونید قشنگ بیاید حضوری یقه مترجم رو بگیرید! (البته فقط واسه تشکر، نه دعوا!)»
حالا که اعتبار همه دارالترجمهها یکیه، یعنی کیفیتشون هم یکیه؟ (۳ نمره - سوال اختصاصی واسه بچههای زرنگ کلاس!)
«جواب این یکی با کمال تاسف و با یک آهِ عمیق: خــــیر! اصلاً و ابداً!
تو سوال قبلی گفتیم که اعتبارِ قانونیِ مُهرها یکیه؛ ولی وقتی پای "کیفیت ترجمه، سواد مترجم و دقت به جزئیات" وسط میاد، بین دارالترجمه تا دارالترجمه، فاصلهایه از اینجا تا کهکشان آندرومدا!
اگه میخواید مدارکتون تو سفارت ریجکت (رد) نشه و برنامهی مهاجرتتون تبدیل به فیلمِ درامِ اشکآور نشه، موقع انتخاب دارالترجمه به این ۴ تا چراغ قرمز دقت کنید:
۱. دفاترِ اجارهای (دارالترجمههایی با طعمِ بیزینسِ خالص!)
بعضی از عزیزانِ سرمایهگذار، پول دارن ولی سواد انگلیسی نه. پس میرن پروانهی یه مترجم رسمی رو (مثل مغازه) اجاره میکنن! تو این سیستم چون هدف فقط "پول درآوردنه"، کیفیت و قوانین میشن کشک! پس همیشه دفتری رو انتخاب کنید که صاحبش، خودش یه مترجمِ پایکار و دلسوز باشه (مثل مدیریتِ دفتر خودمون).
۲. کارخونههای ترجمه (دفاتر خیلی بزرگ و شلوغ!)
یه دارالترجمههایی هستن که از بس شلوغن، شبیه ترمینال جنوب شدن! حجم کار اونقدر بالاست که مترجمِ بینوا اصلاً وقت نمیکنه متن رو بازخوانی کنه. ترجمهها مثلِ خط تولیدِ کارخونه کالباس، کیلویی میره زیر دستگاهِ پِرِسِ مُهر! نتیجه؟ یه عالمه اشتباهِ تایپی و گافهای عجیبغریب تو مدارک مهمتون.
۳. مترجمهای پروازی و شبحی! (حضور فیزیکی: صفر)
بعضی از مترجمها چندشغله هستن یا کلاً حوصله ندارن بیان سر کار؛ فقط مهر و سربرگشون رو میذارن رو میز و میگن: "بچهها خودتون یه چیزی ترجمه کنید، مهر هم که همونجاست، کوبیدید رو کاغذ، من رو هم دعا کنید!" خب معلومه این وسط چه فجایعِ ترجمهای رخ میده...
۴. قربانیانِ قانونِ تسهیل! (مترجمهای زودپزی!)
متأسفانه اخیراً به لطف قانونِ تسهیل صدور مجوزها، گرفتنِ پروانه مترجمی از گرفتنِ گواهینامهی موتور هم راحتتر شده! در نتیجه، بعضی از دوستان که فرق بین Book و Facebook رو بهزور میدونن، وارد این حرفهی حساس شدن. (البته این بلاییه که سر همه اصناف اومده، نه فقط ما).
حرفِ آخرِ این داستان ترسناک:
ترکیبِ این ۴ تا عامل باعث شده بعضی از سفارتها خیلی شیک و مجلسی بگن: "آقا! ما ترجمهی فلان دارالترجمه رو قبول نداریم!"
پس خواهشاً واسه کارِ مهاجرت یا سفرتون، کیفیت رو فدای هیچی نکنید. بیاید یه جایی که کیفیت و دقت حرف اول (و دوم و سوم!) رو بزنه. (آدرس ما رو که همهتون بلدین، نه؟ 😉)»
ویزا (یا همون روادید خودمون) دقیقاً یعنی چی؟ (۰.۵ نمره – سوالِ آرزوهای دور و دراز!)
«ویزا، در واقع همون "اجازهنامه و برگِ سبزِ عبور" از مرزهای یه کشورِ دیگهست که میتونه برای اهداف مختلفی مثل تفریح، تحصیل، کار، یا صرفاً "رفتن و برنگشتن" صادر بشه!
به زبون خیلی ساده:
شما وقتی میخوای بری خونهی همسایهتون، یا در میزنی یا از قبل هماهنگ میکنی که رات بدن. ویزا همون هماهنگیِ قبلیه!
این اجازهی جادویی، توسط سفارتِ کشورِ مقصد (توی کشور خودمون) صادر میشه و همون چیزیه که وقتی تو پاسپورتتون میخوره، ناخودآگاه یه لبخند پهن رو صورتتون میشینه و شروع میکنید به گرفتن عکس و استوری کردنش تو اینستاگرام!
نکته کنکوری: برای رسیدن به این برچسبِ دوستداشتنی و گرفتن تایید سفارت، اول باید از ایست بازرسیِ "دفتر ترجمه رسمی ۹۲۳" عبور کنید تا مدارکتون شیک و مجلسی بشه! پس میبینید؟ سرنوشتِ ویزای شما، تو دستای پرتوانِ ماست!»
انواع ویزا را نام ببرید؟ (۳ نمره – سوالِ جامعِ انتخاب مسیر زندگی!)
«ویزاها اینقدر مدل و تنوع دارن که میشه باهاشون یه منوی مفصل رستوران ساخت! ولی چون وقت کمه، ما فقط ۵ تا از معروفترین و پرطرفدارترینهاش رو اینجا براتون کالبدشکافی کردیم:
۱. ویزای فرودگاهی (ویزای "پاشو چمدونتو ببند و بیا!")
بعضی از کشورها (که معمولاً همین همسایههای باوفای خودمون هستن)، طی یه سری نشستهای دیپلماتیک گفتن: "بابا ما که با هم این حرفا رو نداریم!" در نتیجه، لزوم گرفتن ویزا از قبل رو حذف کردن. شما بلیط میخری، میری فرودگاهِ مقصد، و همونجا دمِ مرز، یه مهر ورود خوشگل میکوبن تو پاسپورتت.
(نکته تلخ و بهشدت غمانگیز برای ما اینه که برای این ویزا، هیچ نیازی به ترجمه مدارک ندارید... واقعاً که نامردیه!)
۲. ویزای زیارتی (ویزای التماس دعا!)
همونطور که از اسمش پیداست، مخصوص ایام خاص و مقاصد روحانی مثل عراق، عربستان، سوریه و... صادر میشه. خوبیش اینه که برای گرفتنش، سفارت ازتون نمره آیلتس یا ترجمه سندِ پنتهاوس تو نیاوران نمیخواد! فقط یه عزم راسخ میخواد و یه التماس دعای ویژه برای بچههای دارالترجمه!
۳. ویزای توریستی (ویزای حالوحول و صلهرحم!)
این ویزا جون میده واسه گردشگری تو جاهای باحال، دیدن اماکن تاریخی، و یا سر زدن به عمه و خاله تو خارج از کشور. البته بعضی از دوستانِ اهل دل، منحصراً با این ویزا میرن "تایلند" تا با دقت و تمرکزِ بالا، روی فرهنگ غنی، تاریخِ باستانی، و سواحل... ببخشید، همون تاریخِ باستانیِ اونجا تحقیق کنن! (چشمک 😉)
۴. ویزای تحصیلی (ویزای "من کشتهمردهی درس خوندنم!")
برای ادامه تحصیل تو دانشگاههای اونورِ آب صادر میشه. شاید باورتون نشه، اما تو دنیای ویزاها، این یکی آسانترین نوع ویزاست! یعنی اگر به سفارت ثابت کنی که حاضری شب تا صبح بشینی جزوه بخونی، خیلی شیک رات میدن. (البته به شرطی که مدارک تحصیلی و ریزنمراتت رو قبلش تو دفتر ما خیلی ترتمیز ترجمه رسمی کرده باشی).
۵. ویزای کاری (ماموریت غیرممکن - با هنرنمایی تام کروز!)
سختترین، عرقدرآرترین و جانفرساترین نوع ویزاست! این ویزا برای کار کردن و پول درآوردن تو خارج صادر میشه، برای همین کشور مقصد جوری سخت میگیره که انگار میخواد مدیرعامل مایکروسافت رو استخدام کنه. واسه گرفتن این یکی، باید یه جفت کفش آهنی بپوشید و یه زونکن از مدارک شغلیِ ترجمهشدهی بینقص رو بذارید زیر بغلتون!»
چگونه موفق شویم که ویزا نگیریم؟! (۴ نمره – راهنمای جامع گند زدن به پرونده مهاجرتی)
«برای اینکه تو گرفتن ویزا با خاک یکسان بشید و نامه ریجکتی رو قاب کنید بزنید رو دیوار، راههای زیادی هست! ما اینجا ۶ تا از طلاییترین روشها (به ترتیب اولویت و قدرت تخریب) رو براتون آوردیم:
۱. دعا کنید آفیسر با همسرش دعوا کرده باشه! (عاملِ تقدیر و تشکر)
باور کنید یا نه، مهمترین عاملِ دنیا، اعصابِ "آفیسر" (همون کارمند سفارت که باهاتون مصاحبه میکنه) در صبحِ روزِ ملاقاته! اگه آقا/خانمِ آفیسر شب قبل خوابِ راحت کرده باشه و صبحونه رو با آرامش خورده باشه، شانسِ ویزای شما بالا میره. اما وای به روزی که از دنده چپ بیدار شده باشه یا با عیال/شوهر دلخوری داشته باشه... اونجاست که حتی اگه سندِ کاخ سفید رو هم به نامتون زده باشن، به احتمال قوی ویزا نخواهید شد! پس سعی کنید روزِ مصاحبه لبخند بزنید که شاید دلش رحم بیاد.
۲. سیاستهای کلانِ بیگانگانِ مجنون! (عاملِ فرازمینی)
گاهی اوقات اصلاً ربطی به پروندهی فوققویِ شما نداره. کافیه یکی از اون سردمدارانِ دیوانه و معیوبالعقولِ بلادِ کفر (که اکثراً هم تصمیمات عصبی و افراطی میگیرن)، صبح بلند شه تصمیم بگیره کلاً پرونده خاورمیانه رو ببنده! در این شرایط، لعنت خدا بر این مجانین که با یه امضا، عنایتِ ویژهای به حال و زندگی دهها هزار متقاضی میکنن. اینجا دیگه کاری از دست من و شما برنمیاد.
۳. گیرِ وکلای شیاد افتادن (عاملِ جیبخالیکن)
متأسفانه این روزها با افزایش تبِ مهاجرت، خیلی از افراد غیرمتخصص که تا دیروز تو کارِ خرید و فروشِ پراید بودن، الان شدن "وکیلِ تضمینیِ مهاجرت"! این افراد تو این آبِ گلآلود چنان ماهیگیری میکنن که شما نه تنها ویزا نمیشید، بلکه مجبور میشید برای برگشتن به خونهتون اسنپ هم قسطی بگیرید!
۴. سوتی دادن در اثباتِ "برگشتن" (آقا ما که میدونیم برنمیگردی! 😉)
یکی از مهمترین دلایل ریجکتی، ضعف پرونده و عدم توانایی در اثباتِ وابستگی (Tie) به ایرانه. یعنی باید به آفیسر ثابت کنی که "من حتماً بعد از سفر برمیگردم!". اگه چه ما میدونیم، شما میدونید، و آفیسر هم میدونه که ۹۰ درصدتون اصلاً قصد برگشت ندارید (چشمک)، ولی باید بتونید عکسش رو روی کاغذ ثابت کنید!
(نکته حیاتی: دوستان! کسالتِ حیوان خانگی دلبندتان، وابستگی محسوب نمیشه! آفیسر نمیگه آخی، این آدم حتماً برمیگرده به مرغ عشقش دونه بده... یه دلیل محکمتر مثل شغل خوب یا سند ملکی بیارید).
۵. ترکشهای هموطنانِ ناشریف! (عامل دلشکستگی)
گاهی سفارتها رویکرد خیلی بدی نسبت به ایرانیها میگیرن، و دلیلش فقط عملکرد و سوءاستفادههای بعضی از هموطنانِ ناگرامیِ ما تو سالهای گذشتهست. اونایی که رفتن و با کارهای عجیبغریبشون، آبروی بقیه رو بردن باعث میشن تر و خشک با هم بسوزن.
۶. سندسازی و گاگول فرض کردنِ سفارت! (تیرِ خلاص)
وقتی شما یه کارمند ساده هستی و تو زمستون ۱۴۰۳ یه فیش حقوقیِ چندصد میلیون تومانی میبری سفارت... یعنی رسماً داری به شعور آفیسر توهین میکنی! آفیسرها گاگول نیستن عزیزانِ من.
حالا گیریم که مترجمِ بینوا (که وظیفهاش فقط ترجمه است، نه کارآگاهبازی) به سند شما گیر نداده باشه؛ باید بدونید که اسناد و ترجمههای جعلی تو ۹۹ درصد مواقع تو سفارت برملا میشن!
لابد با خودتون میگید: "من خیلی باهوشم، مالِ من لو نمیره و من جزو اون ۱ درصدم!" (چشمکِ مجدد). باید بگم موفق باشید، ولی وقتی نامه ریجکتی و ۵ سال محرومیت از ورود به اروپا رو گذاشتن کفِ دستتون، یادِ این خط بیفتید!»
ترجمهی رسمی چقدر اعتبار داره؟ (۳ نمره – تاریخ انقضا، بلای جانِ مسافران!)
«خیلی از دوستان فکر میکنن وقتی یه بار مدرکشون رو ترجمه کردن، مثلِ سکه تمامبهار آزادی، تا آخر عمر معتبره و میتونن تو صندوقچه نگهش دارن و هر وقت هوس سفر کردن برش دارن! اما نه جانم، ترجمه رسمی هم مثل شیرِ پاستوریزه تاریخ انقضا داره!
دلیلش چیه؟ دلیلش اینه که وضعیت شما تو این دنیا مدام در حال تغییره و سفارتها هم اینو خوب میدونن. بر اساس نوع سندی که میخواید ترجمه کنید، سفارتها یه کنتورِ زمان براش روشن میکنن:
دسته اول (اسنادِ زودهنگام – تاریخ انقضا در حد پلک زدن!)
مثل گواهی عدم سوءپیشینه. سفارت میگه: "از کجا معلوم شما تو این ۲ ماهی که از ترجمه گذشته، نرفته باشی سرِ خیابون یه نفر رو خفت کرده باشی یا بانک نزده باشی؟" برای همین، این نوع گواهیها یا مثلاً حکمهای کارگزینی و فیشهای حقوقیِ اخیر، خیلی زودتر از اونچه فکرشو بکنید از اعتبار ساقط میشن.
دسته دوم (اسنادِ قابلتغییر – همیشه یه پایِ داستان میلنگه!)
شناسنامه، سند ازدواج، سند مالکیت و... اینا تو این دسته قرار میگیرن. سفارتها معتقدن:
"از کجا معلوم تو این ۶ ماه، طرف از همسرش طلاق نگرفته باشه؟ یا شاید خونهاش رو فروخته باشه؟ یا اصلاً شاید فامیلیش رو از 'گودرزی' به 'گودرزپورِ تهرانیمقدم' تغییر داده باشه؟"
به همین دلیل، ترجمهی این اسناد به صورت نرمال فقط ۶ ماه اعتبار داره. بعد از اون، دوباره روز از نو و روزی از نو!
دسته سوم (اسنادِ غیرقابل تغییر – لِنگرت رو بنداز، خیالت راحت!)
مثل مدارک تحصیلی. خب معلومه دیگه! تو یه بار لیسانس میگیری و نمرهت برای همیشه تو تاریخ ثبت میشه. (البته غیر از اونایی که با ماشین زمان میخوان برگردن معدلشونو بالا ببرن). اینجور اسناد اکثراً تو سیستمهای دنیا تا ۲ سال ترجمهشون اعتبار داره.
اما... (و همیشه یه اما هست!) 🚨
باید یادتون باشه که این زمانبندیها، مثل یه "لباسِ فریسایز"، ممکنه به تنِ هر سفارتی نشینه!
آفیسرها و سفارتهای مختلف، قلقهای خودشونو دارن. مثلاً سفارت ایتالیا و یونان تو ایران برای ویزاهای توریستی، چنان بدبین و شکاکن که میگن: "ما کاری به این حرفا نداریم؛ هر سندی که داری بیار، ولی فقط و فقط به شرطی که از زمان ترجمهاش بیشتر از ۲ ماه نگذشته باشه!"
پس برای اینکه بعداً جلوی درِ سفارت اشک نریزین، قبل از ترجمه، حتماً یه زنگ به سفارتِ مقصد بزنین یا سایتشون رو چک کنین. ما تو ۹۲۳ وظیفهمون ترجمه است، نه پیشگوییِ خلقوخوی آفیسرِ ایتالیایی!»
آقا یه زحمت بکش رو همین ترجمه هفته پیشم، مهر دادگستری رو هم بزن! میشه؟ (۱ نمره – سوالِ پر از التماس و امیدهای واهی!)
«جواب این سوال، با قلبی آکنده از اندوه و شرمندگی: خــــیر! به هیچوجهِ منالوجوه نمیشه!
خیلی از دوستان فکر میکنن پروسهی گرفتن تاییداتِ دادگستری و وزارت خارجه مثل اینه که شما بری ساندویچی، یه همبرگر بگیری، بعداً پشیمون بشی و بگی: "داداش بیزحمت روش پنیر هم بریز!"
ولی متاسفانه سیستم قوه قضائیه، ساندویچیِ سر کوچه نیست!
بذارید براتون کالبدشکافی کنم که چرا نمیشه:
وقتی شما یه مدرک رو میارید و میگید "فقط مهر مترجم میخوام (بدون تاییدات)"، ما اون رو تو سامانه (سَنام) ثبت میکنیم، بارکدش تولید میشه، پرینت گرفته میشه و پروندهاش برای همیشه بسته میشه.
حالا فرض کنید ۳ روز بعد زنگ میزنید و میگید: "وای سفارت گیر داده، تاییدات میخواد! رو همون کاغذ قبلی یه مهر دادگستری بکوبید، هزینهاش رو میدم."
دوستِ من! اون کاغذ دیگه تموم شد رفت پی کارش. برای گرفتن تاییداتِ جدید، ما نمیتونیم روی همون بارکد قبلی کار کنیم (چون دادگستری اصلاً این آپشنِ "پنیر اضافه" رو تو سیستمش نذاشته!).
پس چه اتفاقی میفته؟
باید کلاً یه پرونده جدیــد تو سامانه باز بشه.
باید دوباره بارکدِ جدید صادر بشه.
باید دوباره تمبر الکترونیکی باطل بشه (که خودش هزینه داره).
و در نهایت، یه نسخه کاملاً جدید روی سربرگ جدید چاپ بشه تا بره واسه دادگستری و وزارت خارجه.
و بله... همونطور که حدس زدید، این یعنی مشمول پرداخت دوبارهی هزینههای قانونی میشید! (که میدونم خیلی زور داره، ولی قانون، قانونه!)
نکته اخلاقی و جیبدوستانه:
برای اینکه این بلای خانمانسوزِ "دوبارهپولدادن" سرتون نیاد، لطفاً، حتماً و موکداً قبل از سفارش ترجمه، از سفارت، وکیل یا دانشگاهتون بپرسید که: "دقیقاً چه تاییداتی میخواید؟" تا ما همون اول کار رو یکسره کنیم!»
چرا بعضی مدارک رو نه ترجمه میکنید نه تأیید؟ مگه پولش رو نمیدیم؟! (۲ نمره – سوالِ پر از خشم و هیاهو!)
«بذارید همین اول یه رازی رو بهتون بگم: ما تو دفتر ۹۲۳ از پول بدمون نمیاد! اتفاقاً خیلی هم دوست داریم هر کاغذی که دستتون هست رو ترجمه کنیم و فاکتور بکشیم؛ اما... پای "قانون و ممنوعیتهای کتبی" در میون است، دوستانِ من!
ترجمه رسمیِ بعضی از اسناد، خط قرمزِ پررنگِ قوه قضائیهست و اگه ما دست از پا خطا کنیم، کرکرهی دفترمون رو برای همیشه میکشن پایین. این مدارکِ ممنوعه معمولاً دو دسته هستن:
دسته اول: اونایی که داد میزنن "منو ترجمه نکن!" (ممنوعیتِ کتبی روی خود سند)
شاهبیتِ این دسته، دانشنامه (گواهی) موقتِ پایان تحصیلاته. روش با فونت تیتر، رنگ قرمز و سایزِ درشت نوشته: "این گواهی ارزش ترجمه ندارد"!
بعد مشتریِ عزیز میاد میگه: "شما اون یه خط رو ترجمه نکن، بقیهاش رو تو رو خدا یه کاریش بکن، سفارت متوجه نمیشه!"
دوستِ عزیزم، سفارت شاید متوجه نشه (که میشه)، ولی دادگستری که کور نیست! وقتی خودِ دانشگاهِ صادرکننده میگه این مدرک فعلاً ارزشی نداره و موقته، ما نمیتونیم با جادوی فتوشاپ و ترجمه، بهش اعتبارِ بینالمللی بدیم. باید برید اصلِ دانشنامه رو آزاد کنید بیارید.
دسته دوم: لیستِ سیاه اداره مترجمین قوه قضاییه!
یه سری مدارک هستن که رو خودشون چیزی ننوشته، ولی اداره مترجمین گفته: "هر مترجمی اینا رو ترجمه کنه، با من طرفه!" چند تا مثال معروفش:
وکالتنامههای داخلی: مثلاً شما به برادرتون تو بجنورد وکالت دادید که بره خلافیِ پرایدتون رو صفر کنه یا آبونمانِ کنتور آب رو بده. خب آخه این وکالتنامه برای انجام امورِ داخل کشوره! سفارت اتریش یا کانادا دقیقاً چه نیازی داره بدونه برادرِ شما حقتوکیل در اداره آب و فاضلاب بجنورد رو داره؟! ترجمه این موارد اکیداً ممنوعه.
معادلسازی مدارکِ تحصیلیِ خارجی: فرض کنید شما رفتید از دانشگاهِ "تیمبوکتو" یه مدرک گرفتید، آوردید ایران، وزارت علوم ایران با هزار بدبختی اونو "معادلسازی" کرده و گفته معادل لیسانسه. حالا شما میخواید برین یه کشور سوم، و اصرار دارید این "معادلسازیِ ایرانی" رو ترجمه رسمی کنید! قوه قضاییه میگه: "نه داداش! این یه مدرکِ عاریتیه. تو باید اصلِ مدرکِ همون دانشگاهِ خارجی رو ببری."
خلاصه کلام: وقتی مترجم بهتون میگه "این مدرک قابل ترجمه نیست"، لطفاً باهاش دعوا نکنید و نگید "دفترِ اونورِ خیابون گفت من میزنم!" (چون اون دفتر احتمالاً داره سرتون کلاه میذاره و یه ترجمه غیررسمیِ بیارزش بهتون میده). به جای دعوا، بپرسید: "پس راهِ چاره و مدرکِ جایگزین چیه؟" تا ما با کمال میل راهنماییتون کنیم!»
میتونم از ترجمهم ۵ تا کپی رنگی بگیرم بفرستم ۵ تا سفارت مختلف؟! (۲ نمره – سوالِ اقتصادی و توهمِ صرفهجویی!)
«آخ که چقدر ما ایرانیها عاشقِ دستگاه کپی هستیم! فکر میکنیم هر چیزی رو بذاریم زیر دستگاه، یه نسخهی معتبر و اصل ازش تولید میشه! ولی در مورد ترجمه رسمی... متاسفانه باید بگم: خــــیر! کپی، کپیه و جای اصل رو نمیگیره!
بذارید با یه مثال ساده روشنتون کنم:
شما میتونید از شناسنامهتون یا سند خونهتون یه کپی رنگیِ خیلی خوشگل بگیرید و ببرید بانک بگید: "آقا اینم سند من، ۵ میلیارد وام بده"؟! قطعاً رئیس بانک با احترام شما رو به سمت در خروجی راهنمایی میکنه!
ترجمه رسمی هم دقیقاً همینه. وقتی ما یه مدرک رو ترجمه میکنیم، مهر میزنیم و (اگه بخواید) تاییدات دادگستری و امور خارجه رو روش میگیریم، اون كاغذِ ترجمهشده دیگه یه تیکه کاغذ معمولی نیست؛ به لحاظ قانونی، ارزشِ همون سندِ اصلی شما رو (به یه زبان دیگه و تو یه تاریخ مشخص) پیدا میکنه.
بنابراین، وقتی سفارت یا دانشگاه خارجی از شما "ترجمه رسمی تأییدشده" میخواد، یعنی دقیقاً همون برگهی اصلی با مهر و امضای زنده (Live) و تمبرهای باطلشده رو میخواد، نه یه کپیِ رنگورورفته که معلوم نیست زیر دستگاهِ کدوم لوازمالتحریری چاپ شده!
پس اگه چند تا نسخه لازم داشتیم چی کار کنیم؟
اگه قراره مدارکتون رو همزمان برای ۳ تا دانشگاه یا ۲ تا سفارت مختلف بفرستید (یا اصلاً میخواید یکی رو بزنید درِ یخچال واسه انگیزهگرفتن!)، باید همون اولِ کار به ما بگید: "آقا/خانم مترجم! بیزحمت از این ترجمه، ۳ نسخه (نسخه اضافه / تکثیر) برام صادر کن."
خبر خوب اینه که هزینهی نسخههای اضافه، کمتر از هزینهی ترجمه اولیه است.
پس خواهشاً واسه کارهای مهاجرتی و اداریتون تو کشورای غریب، با دستهای خودتون و یه دستگاه کپی کانون (Canon)، پروندهتون رو نابود نکنید!»
آقا همه مدارکم رو تایید دادگستری و امور خارجه هم بزن بره دیگه محکمکاری شه! (۱ نمره – سوالِ پرهزینه و وسواسگونه!)
«جانم براتون بگه که: خــــیر! اصلاً! کی گفته محکمکاری تو ترجمه، یعنی پول بیشتر دادن به دولت؟!
ببینید دوستان، خیلیها فکر میکنن هرچی مهر و تمبر روی ترجمهشون بیشتر باشه، سفارت بیشتر ذوق میکنه و ویزا رو دو دستی تقدیم میکنه. اما واقعیت اینه که مرجعِ تعیینکنندهی اینکه "اینجا چه مهری میخواد"، فقط و فقط مرجعیه که مدارک رو از شما درخواست کرده! نه همسایهتون، نه وکیلِ توی اینستاگرام، و نه حتی ما (مترجمهای بیچاره).
بذارید با یه مثالِ متضادِ زیبا از دو تا کشور اروپایی روشنتون کنم:
فرض کنید شما و دوستتون تصمیم گرفتید برید اروپا رو بگردید. شما میخواید برید ایتالیا پیتزا بخورید، دوستتون میخواد بره یونان زیتون بخوره.
سفارت ایتالیا خیلی ریلکس میگه: "همین که مترجمِ رسمیِ خودتون زحمت کشیده و فقط مهر خودش رو زده، برای من کافیه." (یعنی بدون نیاز به تاییدات).
اما سفارت یونان با یه اخم غلیظ میگه: "نه خیر! من تا مهرِ داغِ دادگستری و وزارت خارجهی ایران رو نبینم، دست به این کاغذها نمیزنم!" (یعنی نیازمند تاییدات کامل).
حالا اگه شما واسه رفتن به ایتالیا، از روی وسواس بگید "آقا محکمکاری مهر همه جا رو بزن"، چه اتفاقی میفته؟
هیچی! سفارت ایتالیا اصلاً به اون مهرها نگاه نمیکنه، ولی شما تو ایران کلی هزینهی اضافی بابت تمبر و مالیات و وقتِ دادگستری از جیبتون رفته!
نصیحت برادرانه برای حفظ پولتون:
لطفاً، خواهشاً، قبل از اینکه بیاید دفتر ما و مدارک رو بذارید رو میز، اول برید تو وبسایتِ همون دانشگاه یا سفارتی که قراره برید، یه سرچ کوچولو بکنید یا از وکیلتون (اگه دارید) بپرسید: "دقیقاً چه تاییداتی، برای چه مدارکی میخواید؟"
اینطوری هم پولتون تو جیبتون میمونه (که امروزه خیلی واجبه!)، هم کارِ ترجمهتون خیلی سریعتر انجام میشه و نیازی نیست مدارکتون رو تو راهروهای دادگستری و وزارت خارجه معطل کنید. به قول معروف: پیشگیری بهتر از ورشکستگیِ بعد از ترجمهست!»
آقا اصل مدرک دستم نیست، کپیِ «برابر با اصل» آوردم، همینو ترجمه کن! میشه؟ (۱ نمره – سوالِ عاشقانِ دفترخونه!)
«جواب این سوال تو یک کلمهی کوتاه، قاطع، و بدون هیچ تبصرهای خلاصه میشه: بـــــــله که اصلش لازمه! (یعنی کپی برابر اصل ممنوع!)"
ببینید دوستان، خیلی از شما تا میفهمید یه مدرکی قراره ترجمه بشه، سریع میدوید سمت اولین دفتر اسناد رسمی (دفترخونه) سر کوچه، یه کپی میگیرید، یه مهر قلمبهی «کپی برابر با اصل» میکوبید روش و با افتخار میارید دارالترجمه."
ولی اینجاست که ما با یه لبخندِ تلخ بهتون میگیم: "عزیزم، این کاغذ الان فقط به درد موشک درست کردن میخوره!""
چرا آخه؟ مگه مهر دفترخونه نداره؟"
چرا داره، ولی قانونِ دادگستری و امور مترجمین یه چیز رو خیلی شفاف گفته: مترجمِ رسمی قسم خورده که فقط و فقط از روی "اصـــــلِ مدرک" ترجمه رو انجام بده.
مترجم باید با چشمای خودش هولوگرامها، مُهرهای برجسته، امضاهای زنده و واترمارکهای کاغذِ اصلی رو ببینه تا مطمئن بشه مدرک شما جعلی نیست. یه کپیِ سیاهسفید یا حتی رنگی (هرچقدر هم که روش مهر دفترخونه باشه)، برای ما اعتبار قانونی نداره."
یه استثنای ذهنیِ غلط:"
بعضیها میگن: "آقا اصلِ دانشنامهام دست دانشگاهه، اصلِ سند خونهام تو گاوصندوقِ بابامه شهرستانه، نمیشه حالا تو راه بیای؟"
باور کنید ما خیلی دوست داریم راه بیایم، ما خاکیتر از این حرفاییم! ولی سیستم دادگستری تو این یک مورد با هیچکس شوخی نداره. اگه ما از روی کپی براتون ترجمه رسمی بزنیم، فرداش پروانهی مترجمیمون باطل میشه و باید بریم غاز بچرونیم!
"
نتیجهگیری اخلاقی:"
برای ترجمه رسمی، لطفاً همون اصلِ جنس (Original) رو ناز و نوازش کنید، بذارید تو یه کاورِ تمیز و بیارید دفتر ۹۲۳. ما قول میدیم بعد از ترجمه، صحیح و سالم (مثل روز اول) بهتون برگردونیمش!»
اگه اصل مدارکمون گم بشه یا بدیمش دست دلالهای مهاجرتی، مگه چی میشه؟! (۲ نمره – فیلم ترسناکِ بر اساس یک داستان واقعی!)
«خیلیها فکر میکنن گم شدن شناسنامه یا سپردنش به دستِ یه "آدمِ کار راهانداز" تو فلان موسسه غیررسمی، نهایتش اینه که باید برن یه المثنی بگیرن. ولی زهی خیال باطل!
بذارید منویِ فجایعی که میشه با سند هویتیِ شما پخت رو تو ۳ دسته براتون سرو کنم:
۱. اعلامیه ترحیم و تجدید فراش! (کابوسهای خانوادگی)
باورتون میشه سارقین میتونن با شناسنامه شما گواهی فوت بگیرن؟! یعنی شما تو خونه نشستی داری چای میخوری، ولی از نظر قانونی مُردی و حالا حالاها باید بدوی تا ثابت کنی زندهای!
از اون بدتر، ممکنه با کارت ملی شما برن ازدواج کنن، یا حتی ازدواج دوم ثبت کنن! یه روز چشم باز میکنی میبینی یه همسرِ ناشناس و یه مهریهی سنگین افتاده گردنت و روحت هم خبر نداره!
۲. تبدیل شدن به بابک زنجانیِ دوم! (فجایع اقتصادی)
کلاهبردارها عاشق مدارک شما هستن. میتونن باهاش:
شرکتِ صوری تاسیس کنن و میلیاردها تومن کلاهبرداری کنن.
برن تو چند تا بانک حساب باز کنن، دستهچک بگیرن و تو بازار کوهی از چکهای بیمحل با امضای فرضیِ شما بکشن.
وامهای کلان بگیرن و قسطهاش رو بندازن گردن شما.
تصادفاتِ ساختگی راه بندازن و از بیمه میلیاردها تومن اخاذی کنن، یا اموال مسروقه (مثل ماشین دزدی) رو با هویت شما خرید و فروش کنن!
۳. شرارتهای خیابانی و بخوردررو! (دردسرهای روزمره)
طرف تو خیابون تصادف میکنه (حتی تصادف منجر به فوت!)، شناسنامه شما رو میده به خسارتدیده و متواری میشه. فردا صبح پلیس میاد در خونهی شما
سیمکارت به اسمتون میگیرن و شروع میکنن به مزاحمت و اخاذی از مردم.
میرن تو بهترین هتلها میخوابن، یا تو رستوران و پمپبنزین تا خرخره میخورن و باک رو پر میکنن، بعد به جای پول، مدرک شما رو گرو میذارن و غیبشون میزنه!
🚨 راهکارِ فرار از زندان (پیشگیری از این سناریوها):
اولاً: به هیچوجه، تحت هیچ شرایطی، اصلِ مدارک هویتی خودتون رو به دفاتر واسطه، دلالهای ویزا، یا افراد غیرمجاز نسپارید. اصل مدارک باید فقط دستِ خودتون باشه و برای ترجمه، فقط به طور مستقیم تحویل مترجم رسمی دادگستری (امینِ قوه قضائیه، مثلِ دفتر ۹۲۳) بشه. ما اینجا از مدارک شما مثل گنجینهی جواهرات ملی محافظت میکنیم.
ثانیاً: اگر خدای نکرده مدرکتون گم شد یا به سرقت رفت، حتی یک ثانیه هم درنگ نکنید! در اولین فرصت مراتـب رو تو روزنامه رسمی آگهی بدید تا فردا روزی که قاضی پرسید "این چکها و این همسر دوم از کجا اومده؟"، بتونید اثبات کنید که اون شخصِ کلاهبردار شما نبودید!»
آقا ترجمه من کِــــــــی حاضر میشه؟ (سوالِ همیشگیِ متقاضیانِ دقیقه نودی!)
«جانم براتون بگه که ترجمه رسمی، شبیه سفارش دادنِ پیتزا پپرونی نیست که با پیک موتوری ۲۰ دقیقهای داغداغ برسه دستتون!
بذارید پرده از این راز برداریم که وقتی مدرکتون رو میذارید رو میز ما، چه اتفاقاتی براش میافته:
اول باید ترجمه بشه (اونم با وسواس و کلمهبهکلمه).
بعد باید توسط یه مترجم ارشد بازبینی و "پروفریدینگ" بشه که یه وقت یه ویرگول اشتباه باعث ریجکتیتون نشه.
سپس تو سامانه سَنام (سامانه قوه قضاییه) دونهدونه ثبت میشه و بارکد میگیره.
و در نهایت (اگه تاییدات خواسته باشید)، میره تو تورِ بجنورد گردی یک روزه؛ یعنی در یه روز دادگستری متبرک میشه و هم وزارت امور خارجه!
پس چقدر طول میکشه؟
بسته به حجم مدارک شما و ترافیک کاری دفتر ما، زمانها متغیره؛ اما به طور استاندارد، برای کارهای گیردار و با تاییدات، بین ۳ تا ۷ روز کاری زمان نیازه.
یه خواهشِ عاجزانه از تهِ دل:
دوستانِ من! لطفاً، خواهشاً بلیط پروازتون رو برای پسفردا صبح نخرید، وقت سفارتتون رو برای فردا ظهر فیکس نکنید، و بعدش امروز عصر با یه زونکنِ ۲۰۰ برگی از مدارکِ خودتون و هفتپشتتون نیاید دفتر ما و بگید: "آقا جونِ مادرت تا فردا صبح برسون وگرنه بیچاره میشم!"
(البته ما خدمات فورسماژور و VIP هم داریم، ولی خب، اونم قوانین و هزینههای خاص خودش رو داره و معجزه که نمیتونیم بکنیم!)»
املای اسمم تو ترجمه با پاسپورتم فرق داره، فاجعه رخ داده؟ (سوالِ استرسزایِ اسپلینگ!)
«بله، یه فاجعهی مینیاتوری که میتونه کل برنامهی مهاجرتتون رو بفرسته روی هوا!
توی دنیای سفارتها و ویزا، "Mohamad" با "Mohammad" یا "Pouya" با "Pooya"، دو تا آدمِ کاملاً متفاوت با دو تا دیانای مجزا محسوب میشن! آفیسر سفارت، مامور گمرک و دانشگاهِ مقصد، اصلاً براشون مهم نیست که معلم زبانِ دوران راهنمایی شما، اسمتون رو چجوری پای تخته مینوشته.
تنها کتابِ مقدس و مرجعِ بیچونوچرای شما در خارج از کشور، پاسپورتتونه.
اگر اسپلینگ (املا) اسم شما، نام پدرتون، محل تولدتون یا تاریخ تولد میلادیتون، حتی در حد یک حرف (یک کاراکتر) با پاسپورتتون مغایرت داشته باشه، اون ترجمه رسماً پشیزی نمیارزه و احتمال ریجکت شدن پروندتون میره بالای ۹۰ درصد!
پس برای فرار از این کابوس چیکار کنیم؟
ما همیشه همون اولِ کار، با التماس ازتون میخوایم: "عزیزان! یه عکس واضح از صفحه اول پاسپورت خودتون، همسرتون و هر کسی که اسمش تو مدارک هست برامون بفرستید."
ما دقیقاً همون دیکتهی کجومعوجِ پاسپورتتون رو (حتی اگه از نظر گرامری غلط باشه) تو ترجمهها پیاده میکنیم تا فردا تو فرودگاهِ مقصد دیپورت نشید و با یه بغضِ سنگین برنگردید ایران!»
هزینه ترجمهها رو چجوری حساب میکنید؟ مگه کلمهای نیست؟ (سوالِ ماشینحسابهای متحرک!)
«خیر دوست عزیز! ترجمه رسمی برخلاف ترجمه مقالههای دانشگاهی یا زیرنویس فیلم، کلمهای، کیلویی یا وجبی حساب نمیشه!
بذارید خیالتون رو راحت کنم: تو صنف مترجمان رسمی، ما چیزی به اسم "قیمتِ دلبخواهی" نداریم. قوه قضاییه هر سال یه نرخنامه مصوب (دقیقاً مثل منوی رستوران) بیرون میده که توش تکلیف خیلی چیزها روشنه و قیمت مقطوع داره؛ مثلاً نوشته شناسنامه فلانقدر، کارت ملی فلانقدر.
امـــــا... یه تبصرهی بهشدت مهم داریم! 🚨
بعضی از اسناد هستن که مثل طومار میمونن و حجمشون از زمین تا آسمون با هم فرق داره. تو این موارد، همون نرخنامهی قوه قضاییه گفته که قیمت باید بر اساس "حجم و محتویات سند" محاسبه بشه.
دو تا مثال معروفش که معمولاً باعث دعوا میشه:
۱. ریزنمرات دانشگاهی:
فکر میکنید ریزنمراتِ کاردانیِ یه بنده خدایی که کلاً ۲ ترم درس خونده و انصراف داده، با ریزنمراتِ اون دانشجوی پزشکی که ۱۲ ترمِ پر از درسهای تخصصی و کارآموزی رو گذرونده یه قیمته؟! قطعاً نه! طبق قانون، ریزنمرات بر اساس تعداد ترمهای تحصیلی محاسبه میشه؛ پس هرچی بیشتر درس خونده باشید، ترجمهاش هم براتون گرونتر تموم میشه! (تاوانِ علماندوزی!)
۲. اسناد ملکی (سند تکبرگ یا دفترچهای):
یه سند ملکی ممکنه ساده باشه و همون روز اول به نام شما خورده باشه. اما یه سند دیگه ممکنه ۵ بار خرید و فروش شده باشه، ۳ بار رفته باشه تو رهن بانک، یه بار تو بازداشت قوه قضاییه بوده باشه و پشت و روش پر از مهر و توضیحات باشه. تو این اسناد، طبق نرخنامه رسمی، بابت هر نقل و انتقال یا توضیحات اضافه، مبلغ مشخصی به قیمتِ پایهی سند اضافه میشه.
پس نتیجه میگیریم که:
ما تو دفتر ۹۲۳، دقیقاً و موبهمو طبق همون نرخنامهی رسمی (نسخه پایه + اضافات قانونی) براتون فاکتور صادر میکنیم. اینجا نه کسی نجومی حساب میکنه، نه تخفیفِ بازارِ شامی برای چونه زدن داریم! همهچیز شفاف و پاستوریزهست. پس لطفاً ماشینحسابهاتون رو غلاف کنید و وقتی فاکتور سندِ پر از نقلوانتقالتون رو دیدید، نگید "چرا از داداشم ارزونتر گرفتید!"»